کودکی

خرید بک لینک
قالی من گاهی دوست داری همه چیز جدی باشد، اما به طرز ناامیدکنندهای همه چیز در حد یک بازی باقی میماند. گاهی دوست داری همه چیز شوخی باشد، اما به طرز ناجوانمردانهای همه چیز به شکل کاملاً جدی پیش میرود. گاهی دوست داری قالی زندگیت را بشکافی و از نو ببافی اما وقتی خوب نگاه میکنی میبینی تار و پود آن را آنقدر محکم به هم گره زدهاند که هیچ قالیباف ماهری هم نمیتواند یکی از آن گرهها را باز کند، حتی اگر باز هم بکند، خیلی وقت است که دار قالی را برچیدهاند و رفتهاند. تو میمانی و یک مشت تار و پود از هم در رفته. اما گاهی بدجور دلم میخواهد نقشه قالی زندگیم را خودم بکشم. آن وقت همه جدیهای زندگیم را شوخی میکشم و تمام شوخیهایش را نقشی به جدی رسم میکنم! نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۶ساعت 15:56 توسط روشن| | کودکی...

ما را در سایت کودکی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 134 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:10

خانه های روی آب آن روز که مثلاً می خواستم زرنگی کنم و از نوشته های چند سال وبلاگم بک آپ بگیرم و بعد بروم که بروم، نمی دانستم چه بلایی به سر یادگارهای ذوق و قریحه ام خواهم آورد! از ترس این که مبادا کسی وبلاگم را، اسمش را، آدرسش را برای خودش بردارد و راه بازگشتی برایم نماند همه را به آدرس دیگری بردم. بعدها فهمیدم که ای دل غافل بک آپی که من گرفته ام از آن چهار پنج سال کذایی فقط دو هفته را با خود به همراه آورده! بقیه نوشته هایم همه به تاریخ پیوستند! این روزها اما زیاد افسوس نمی خورم. شاید تقدیر این بود که این شوخی ها هم جدی جدی پاک شوند و بروند! این سنت همیشه عمر من بوده و هست که وقتی از یک دوره ناخوشایند بیرون می روم تمام آثار و نشانه هایش را پاک میکنم. مبادا دوباره فیلم یاد هندوستان کند! اینطور بهتر است. گاهی باید تمام پل های پشت سر را خراب کرد تا دوباره به خانه ای که روی آب ساخته ای برنگردی... نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۶ساعت 16:1 توسط روشن| | کودکی...

ما را در سایت کودکی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 149 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:10

برو آنجا...
برو آنجا که تورا منتظرند
قاصدک، در دل من همه کورند و کرند

مهدی اخوان ثالث

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۶ساعت 16:6 توسط روشن| |


کودکی...

ما را در سایت کودکی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 318 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:10

داشتم پی کس دیگری می گشتم که ناغافل به مصاحبه ای برخوردم با خانم دکتر فلانی. مصاحبه در نمایی از سنگ قبرهای بهشت زهرا گرفته شده بود. خانم دکتر فلانی ایستاده بود جایی وسط قبرها و داشت راجع به او صحبت می کرد. صدای مداحی می آمد که از رفتن پدری دلسوز و همسری فداکار می خواند. یکی دو نفری آن دورترها داشتند حلوا و خرما به مردم تعارف می کردند. خانم فلانی چند تار مویش را که از زیر روسری اش بیرون آمده بود دوباره کرد زیر روسری و بدون این که به چشمهای دختر خبرنگار نگاه کند که رکوردرش را گرفته بود جلوی دهان خانم دکتر، داشت صحبت می کرد: بی نظیر بود، کم نظر نه، بی نظیر بود. با خودم گفتم باز هم همان تعارف های معمول و مرده پرستیهایی که به خصوص بالا سر مرده راحت می شود بهشان متوسل شد و از مرده ای که تا دیروز چشم نداشتیم ببینیمش حالا اینطور دفاع می کنیم! صحبتهای خانم دکتر فلانی که تمام شد، دوربین و خبرنگار رکوردر به دست رفتند سراغ خانم دکتر دیگری که کمی آن طرفتر ایستاده بود و چشمهایش پر شده بود از اشک. او هم از همان حرفهایی که خانم دکتر فلانی گفت تحویل خبرنگار داد. ویدئو را بستم. رفتم سراغ علامه گوگل! اسم آقای دکتر را تایپ کردم و نگاهی به صفحات پیشنهادی جناب گوگل انداختم. گویا دوست عزیز گوگل هم نظر خانم دکتر فلانی و بهمانی را داشت! انتخاب سوم گوگل صفحه ای بود مربوط به مصاحبه جناب آقای دکتر با یکی از کودکی...

ما را در سایت کودکی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:10

گاهی دلم از این حجم تنهایی به درد می آید.

در ازدحام صفحه های مجازی و حقیقی همیشه جای چیزی خالی خواهد ماند.

نوشته شده در شنبه سی ام دی ۱۳۹۶ساعت 21:54 توسط روشن| |

کودکی...

ما را در سایت کودکی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:10

نه کسی میاد نه کسی میره هوا گرفته اس هوا دلگیره تنهایی خوب نیست خوش نمیگذره تنهایی بده تنهایی خره تنهایی گاوه! گاوه مش حسن یه سالی میشه دادتش به من دادتش به من که خوب بچره چاق و چله شه بیاد ببره تنهایی سگه! سگ بابامه یه سالی میشه همش باهامه با اینکه دلش از غصه پره بازم اومده منو بخوره سنگش میزنم شیشه میشکنه تنهایی اون نیست تنهایی منه منم که گاوم گاو مش حسن ما یه نفریم تنهایی و من تنهایی تنهاست تنهایی خسته بهش نیگا کن چشاشو بسته تنهایی خوابه تنهایی مرده اونو مش حسن با خودش برده شایدم یه کم دلش گرفته من که خواب بودم گذاشته رفته تنهایی زنده اس تنها می میره تنهایی میاد تنهایی میره عليرضا آدينه نوشته شده در شنبه سی ام دی ۱۳۹۶ساعت 22:18 توسط روشن| | کودکی...

ما را در سایت کودکی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:10

گاهی خشک می شوی مثل حال و روز رودخانه های سرزمینم، این روزها..

زمانی فکر می کردم هیچ چیز هم که نباشد می شود نشست و نوشت. از دردها گفت و بی طاقتی یا از راههای بن بست و درهایی که به التماس هیچ انگشتی جواب نمی دهند. اما این روزها میل به نوشتن هم انگار اندک اندک در من می میرد. مثل خیلی چیزهای دیگر که مرده است. دلم زندگی می خواهد زیاد!

نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۶ساعت 22:11 توسط روشن| |

کودکی...

ما را در سایت کودکی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 124 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:10

انی لااضیع عمل منکم من ذکر او انثی... کودکی...

ما را در سایت کودکی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 135 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:10

کودکی پایم را که گذاشتم توی کوچه دلم غنج زد. همین چند روز پیش بود که دلم هوای لیزی خیابان پر از برف سر کوچه را کرده بود. هرچند هزاری هم که برف ببارد و خیابان سر بشود و ماشین رد بشود و برفابة پر از گل را بپاشد روی لباسهای باز هم مثل کودکیهایم نخواهد شد. دیگر خبری از ردیف گلخانه هایی که پشت دیارشان تا یک هفته تپه ای از برف و گل می شد نیست. همه را کوبیده اند و تبدیل کرده اند به خانه و آپارتمان. دیگر از آن دیوارهای کاهگلی و پیاده روی شیبدارش خبری نیست. نه که نباشد، چند متری هنوز آ وسطهای خیابان باقی مانده تا چند سال دیگر آن هم تبدیل شود به آپارتمان لابد. اما بیشتر خیابان بوی نویی می دهد. به جای آن گلخانه ای که آن روزهای کودکی اهگاهی دزدکی از جلوی درش سرک می کشیدم و معلوم نبود تهش کجاست، حالا برجی دوازده سیزده طبقه ساخته اند که دیوارهایش هیچ شباهتی با دیوارهای خیس خورده صبحهای برفی کودکی ام ندارد. نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۶ساعت 22:21 توسط روشن| | کودکی...

ما را در سایت کودکی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:10

صفحه بندی